خیلی ازایمانداران در دنیا هستندکه نقش 1 را در زندگی شان درک نکرده اند و فکر می کنند می توانند بدون کلیسا به حیات روحانی شان ادامه دهند. ولی در کتاب مقدس این مسئله کاملا رد شده . از زمانی که حیات مسیح در ما جریان پیدا کرده ما عضو بدن او شده ایم و متعلق به خانواده ای هستیم که کلیسا نامیده می
می خواهیم بررسی کنیم که کلیسا چیست و نقش آن در دنیا، و رابطه آن با مسیح و 1 آن چیست
رساله پولس رسول به افسسیان در مورد کلیسای مسیح سخن می گوید و رساله کولسیان در مورد مسیح کلیسا.
اگر می خواهید بدانید که کلیسا چیست و نقش آن در دنیا و رابطه آن با مسیح و خدمت آن چیست باید حتما" رساله افسسیان را با دقت مطالعه کنید.
خیلی از ایمانداران در دنیا هستند که نقش کلیسا را در زندگی شان درک نکرده اند و فکر می کنند می توانند بدون کلیسا به حیات روحانی شان ادامه دهند. ولی در رساله افسسیان این مسئله کاملا رد شده . از زمانی که حیات مسیح در ما جریان پیدا کرده ما عضو بدن او شده ایم و متعلق به خانواده ای هستیم که کلیسا نامیده می شود .
کلیسا به دو نوع است جامع و محلی. کلیسای جامع به کلیسایی گفته می شود که در کل دنیاست و ربطی ندارد که چه کلیسایی می باشد بلکه همه ایماندارانی که از مسیح حیات نو را دریافت کرده اند و با او رابطه زنده دارند عضو این کلیسای جامع می باشند. کلیسای محلی کلیسایی است که در محل بخصوصی در شهری واقع است. مانند کلیسای شهر افسس و یا غلاطیه یا قرنتس- اینها کلیساهای محلی می باشند. مهم است که یک ایماندار به مسیح در کلیسای محلی خود عضو باشد و از آن برای رشد خود استفاده کند.
کلیسا در رساله به افسسیان به سه چیز تشبیه شده است: بدن- خانواده و معبد.
1- کلیسا به بدن مسیح تشبیه شده است(افسسیان 6:3 خوانده شود).وقتی به بدن اشاره می شود بر روی 1 ایمانداران تاکید می شود. ما به مسیح و به یکدیگر متصل هستیم. این اتحاد حقیقتی است که باید بپذیریم. وقتی اشاره می شود که بدن هستیم در حقیقت به این مسئله نیز تاکید می شود که کلیسا زمانی زنده می ماند که با مسیح که سر است ارتباط داشته باشد. عیسی مسیح تنها سر کلیسا است. ما به او برای هدایت شدن و رهبری نگاه می کنیم. هدف مسیح چیست؟ کتاب مقدس به ما نشان می دهد که مسیح کارش را در دنیای ما ادامه می دهد. درست است که او از یک جهت غایب است و بر دست راست خدا نشسته است(20:1) ولی از جهت دیگر او از نظر فیزیکی اینجاست زنده و فعال در قرن ما. مسیح در آسمان است ولی بدنش بر زمین زندگی می کند و حرکت می کند. ما که در مسیح آفریده شده ایم که اعمال نیکو بجا بیاوریم(10:2)مسیح خود را در جسم انسانی آشکار می سازد، در جسم انسانی کلیسای زنده اش.
2- کلیسا به خانواده نیز تشبیه شده است. ما همه عضو خانواده الهی هستیم(19:2) این خانواده اسم خود را از پدر آسمانی دریافت می کند(14:3) و از نام خدای پدر این را می فهمیم که ما با هم فرزندان هستیم و با هم در رابطه ای محبتانه اکنون برادران و خواهران هم هستیم و در یک خانه زندگی می کنیم. این در خانواده مان بود که اول یاد گرفتیم که باید محبت کنیم و اکنون در خانواده خدا ما از محبت او یاد می گیریم و به یکدیگر محبت می کنیم.
3- کلیسا به معبد مقدس تشبیه شده است.(20:2-21) در اینجا ساختمانی را می بینیم که ساخته می شود.و بنیاد و سنگ زاویه آن را نیز می بینیم و آن مسیح است و پروسه آن را نیز مشاهده می کنیم سنگی به سنگ دیگر وصل می شود توسط معمار آن و در حالیکه این ساختمان رشد می کند و بالا می رود متوجه می شویم که این یک معبد است که در کتاب مقدس به هیکل مقدس در خداوند معروف است.(آیه 21) انسان سقوط کرده و دوباره خلق شده توسط خدا اکنون در مسیح قدوسیت خدا را اعلان می کند.
هر سه این تشبیهات اشاره به این دارد که ما به یکدیگر و به مسیح تعلق داریم و با هم می باید رابطه محبتانه داشته باشیم.
این کلیسا توسط افرادی که عطایا در کلیسا هستند هدایت می شوند. در افسسیان 11:4 از این عطایا صحبت می کند ولی هدف این عطایا چیست؟ آیا هدف این است که تمام کار خدمت را آنها انجام دهند و بقیه اعضا فقط بیایند و استفاده کنند؟ خیر.
در افسسیان 12:4 می گوید مسیح این عطایا را با این هدف به ما می بخشد که ایمانداران مجهز شوند تا بتوانند بهتر او را خدمت کنند و باعث پیشرفت کلیسا یعنی بدن او گردند و کلیسا به رشد و کمال لازم برسد.
پس هدف از وجود رسولان - انبیاء- مبشرین - شبانان و معلمان این است که دیگران را برای خدمت مجهز سازند. پس همه اعضای کلیسا خادم هستند و همه باید خدمت کنند. هیچکس بیکار نباید باشد و هر کس باید نقشی در این بدن داشته باشد.
کلیسایی که کتاب مقدسی است :
رهبران را بعنوان افرادی که مجهز می سازند نگاه می کند.
هر عضوی را بعنوان خادم می بیند.
توجه خاصی به رشد و بنای ایمانداران در مسیح می کند.
بدنبال این است که هر شخص و گروه را در کلیسا کمک کند تا چنانکه مسیح هدایت می کند آنها خدمت کنند.
حال برای اینکه این خدمت به خوبی انجام شود - مسیح ارجحیت اول را به محبت داده است. او در یوحنا 12:15 فرمود یکدیگر را محبت کنید چنانکه من شما را محبت نمودم و این حکم وعده ای نیز دارد (یوحنا35:13)
فقط توسط محبت مسیح است که ما می توانیم یکدیگر را برای رشد بنا کنیم. وقتی دیگران محبت خدا را در رابطه برادرانه و خواهرانه ما ببینند آنگاه همه اعلان خواهند کرد که مسیح حقیقت دارد.
اگر جماعتی می خواهد کلیسا باشد می باید:
یکدیگر را بخوبی بشناسند. ما نمی توانیم کسی را که نمی شناسیم محبت کنیم.
در زندگیهای یکدیگر شریک شویم. محبت یعنی بار یکدیگر را تحمل کردن. ما باید به اندازه کافی به دیگران اعتماد کنیم و بارهای خود را به آنها نشان دهیم.
برای رفع نیاز دیگران تلاش کنیم. وقتی بارها در میان گذاشته شد باید کمک کرد که برداشته شود.
با توجه به آنچه کلیسا معنی می دهد و آنچه در فرهنگ اجتماع غربی می بینیم تفاوت زیادی است. در اجتماع غربی توجه به فرد گرایی زیاد است و همین باعث دردها و افسردگیهای زیاد و شکست جامعه غربی است. اما کلیسا خوانده شده است که با یکدیگر رابطه محبتانه و عمیق داشته باشد. کلیسا یک خانواده است و یک بدن و یک معبد مقدس. شخصی که در کلیسا است نمی تواند بگوید من برای خودم می خواهم زندگی کنم و زندگی دیگران ربطی به من ندارد.
یکی از علتهایی که خیلی ها در اروپا و آمریکا نمی توانند در کلیسا بطور مداوم باقی بمانند همین است که آنها به ایجاد رابطه ای پایدار و قوی احتیاج دارند که ما در این جامعه آن را از دست داده ایم.
مردم احتیاج دارند محبت مسیح را در ما ببینند و این شهادت زیبایی خواهد بود که آنچه می گوییم حقیقت دارد.
کلیسا خوانده شده است که کار مسیح را روی زمین ادامه دهد. کار نجات مردم از گناه و اسارتها و شفای دردهای آنها و تحمل بار آنها.
کلیسا،جایی که به آن متعهدیم
انسان موجودی اجتماعی آفریده شده است. ما انسانها برای مشارکت و مصاحبت و رفاقت ساخته شدیم و برای تشکیل خانواده آفریده شده ایم و هیچکدام از ما به تنهایی نمیتواند کاری را بکند
.در کتاب مقدس صحبتی از ایمانداران تنها یا راهبان یا زاهدان نکرده است. ما ایماندارانی که به بالای کوهی بروند و برای خود زندگی کنند و عبادت و زهدانیت را پیشه کنند نداریم. بارها در کتاب مقدس نوشته شده که ما در کنار هم قرار گرفته ایم، به هم وصل شده ایم، با هم بنا شده ایم، با یکدیگر عضو یک بدن هستیم، با هم وارث هستیم، با هم نگهداری شده ایم و با هم نیز به آسمان ربوده خواهیم شد.
خدا در همان ابتدای آفرینش فرمود: " خوب نیست که آدم تنها باشد."(پیدایش 18:2)
از زمانیکه به عیسی مسیح ایمان می آوریم، درست است که رابطه شخصی ای با مسیح داریم ولی رابطه خصوصی نداریم. بلکه از همان زمان ما در خانواده ای به اسم کلیسا قرار می گیریم. کلیسا به عروس مسیح، به بدن مسیح به گله و به خانواده خدا و به ساختمانی که با سنگهای زنده ساخته شده تشبیه شده است. همه این اصطلاحات از یک رابطه صحبت می کنند. عروس در رابطه با داماد است، گوسفند در گله با گوسفندان دیگر قرار دارد، شخص در خانواده با پدر و مادر و برادر و خواهر در ارتباط است و در ساختمان خیلی چیزها با هم در ارتباط هستند مخصوصا اگر آن ساختمان با سنگ " های" زنده در ارتباط باشد.
شما نمی توانید بدون کلیسا ادعا کنید که مسیحی هستید و پیرو عیسی مسیح هستید. ما ایمانداران کامل نداریم و هیچ کس نمی تواند بگوید من کاملم و احتیاجی به دیگران ندارم. هیچ عضو بدن ما نمی تواند به تنهایی وجود داشته باشد و هر عضو بدن ما به تنهایی خیلی زشت خواهد بود ولی با هم یک ترکیب زیبایی را بوجود می آورند. اگر از کلیسای محلی یا بدنی که در آن فعال هستید بریده شوید حیات روحانی شما نیز بریده خواهد شد و به این علت است که اکثرا افرادی که از ایمان سست می شوند شروع به آمدن نامرتب به کلیسا می کنند. کسی که می گوید من به کلیسا احتیاجی ندارم، یا مغرور است و یا نادان. کلیسا آنقدر مهم بود که مسیح برای آن بر صلیب جان داد(افسسیان 25:5)
وقتی در مورد کلیسا گله و شکایت می کنیم و یا آن را ترک می کنیم و یا آنرا خوار می شماریم در حقیقت به مسیح می گوییم من تو را دوست دارم ولی عروس تو را دوست ندارم. من تو را می پذیرم ولی بدنت را نمی پذیرم.
کلیسای محلی
به جز چند استثناء در کتاب مقدس که به کلیسای جهانی و جامع مسیح اشاره شده، اکثر اشارات در کتاب مقدس به کلیسای محلی شده است. عهد جدید عضویت در کلیسای محلی را یک امر مهم می داند. تنها کسانی که عضو کلیسای محلی نبودند افرادی بودند که به خاطر گناهی شرم آور از کلیسا محروم شده بودند.
یک مسیحی بدون کلیسای محلی مثل عضوی بدون بدن، گوسفندی بدون گله، یا فرزندی بدون خانواده است و این کاملا غیر طبیعی است.
فرهنگ امروزی غربی فرد گرایی باعث شده که ایمانداران نتوانند در یک کلیسا دوام بیاورند چون نمی توانند رابطه برقرار کنند و به این علت از کلیسایی به کلیسای دیگر می روند و باز هم جایی که واقعا بتوانند رابطه برقرار کنند، پیدا نمی کنند و این برای رشد آنها خطرناک است و مرگ حتمی به سراغ آنها خواهد آمد.
بعضی فکر می کنند که بدون بودن در خانواده کلیسایی می توانند به رشد خود ادامه دهند ولی این نیز کاملا مخالف فکر خدا است.
کتاب مقدس دلایل زیادی ارائه می دهد که ما باید عضو کلیسایی باشیم:
1- این چیز شهادتی قوی برای دنیاست. اتحاد کلیسا شهادتی قوی برای دنیاست(یوحنا35:13). ما به تنهایی نمی توانیم شهادتی قوی برای دنیا باشیم و به یکدیگر نیاز داریم. با محبت ما نسبت به یکدیگر است که دنیا خواهد فهمید که ما شاگردان مسیح هستیم.
2- کلیسا ما را از تنها بودن و مغرور شدن و خود محور بودن بیرون می آورد. کلیسا مثل کلاس درسی است که در آن یاد می گیریم چطور با یکدیگر تا کنیم و با هم بسازیم. کلیسا آزمایشگاهی است برای آزمایش محبت ما، دلسوزی ما و فروتنی ما و اطاعت ما و ... در کلیسا یاد می گیریم که برای دیگران نیز فکر کنیم و فقط به فکر خودمان نباشیم. همه ما یوحنا 16:3 را خوب می دانیم و از حفظ می دانیم ولی چند نفر از ما اول یوحنا 16:3 را نیز از حفظ هستیم.
3- کلیسا ما را در رشد روحانی تقویت می دهد. با تماشاچی بودن در کلیسا رشد نخواهید کرد. شما باید در حیات کلیسا سهیم باشید. باید به آن متعهد باشید و نسبت به آن مسئولیت داشته باشید(افسسیان 16:4) در کتاب مقدس بیش از پنجاه بار کلمه " باهم" یا " با یکدیگر" بکار رفته است، مثلا: یکدیگر را محبت کنیم، برای هم دعا کنیم، یکدیگر را تشویق کنیم، یکدیگر را نصیحت کنیم، به یکدیگر سلام بگوییم، یکدیگر را خدمت کنیم، تعلیم دهیم، بپذیریم، احترام کنیم، بارهای یکدیگر را تحمل کنیم، یکدیگر را ببخشیم، تسلیم یکدیگر شویم، فدای یکدیگر شویم، و خیلی یکدیگرهای دیگر. این است عضو کلیسا بودن. خیلی راحت تر است که کسی دور و بر شما نباشد و خود را مقدس و کامل بدانید ولی وقتی کسی باشد که از شما ایراد بگیرد، آنجاست که متوجه می شوید که آنچنان هم که فکر می کردید کامل نیستید. تنهایی و بدون کلیسا بودن دروغ را به ما می خوراند. رشد ما در روابط است که خود را نشان می دهد.
4- دیگران نیز به شما احتیاج دارند. (اول قرنتیان 7:12) کلیسای محلی شما جایی است که خدا برای شما در نظر گرفته تا استعدادها و عطایای خود را کشف کنید و آنها را رشد دهید. ممکن است که خدمتی خارج از کلیسا نیز داشته باشید و این عالی است ولی نباید فراموش کنید که حتما خدمت اساسی شما در کلیسای محلی است. مسیح وعده نداده که خدمت خاص شما را که خودتان شروع کرده اید بنا کند بلکه وعده داده کلیسایش را بنا کند.
5- کلیسا ما را در بشارت به دنیا کمک خواهد کرد. وقتی مسیح بر زمین بود با بدن فیزیکی خود خدمت می کرد و وقتی به آسمان رفت، حالا با بدن روحانی خود یعنی کلیسا مشغول خدمت است. کلیسا، وسیله خدا بر زمین است. کلیسا دستها و چشمان و پاها و قلب و اعضای بدن مسیح می باشد.
6- کلیسا ما را از سقوط و لغزش حفظ می کند. هیچکدام از ما از وسوسه مصون نیستیم. من و شما می توانیم مرتکب هر گناهی بشویم(اول قرنتیان12:10، ارمیاء 9:17، اول تیموتاوس 19:1) و به این علت است که خدا به هر یک از ما مسئولیت داده که یکدیگر را در راه حفظ کنیم(عبرانیان 13:3) این گفته که "سرت در کار خودت باشد" اصلا کتاب مقدسی نیست در حقیقت مثل آن گفته ای است که قائن به خدا گفت: " مگر من پاسبان برادرم هستم." بله ما پاسبان برادر و خواهر خود هستیم. اگر کسی را می شناسید که از ایمان افتاده و در حال افتادن است، همین حالا شروع به اقدام کن(یعقوب 19:5و20) یکی دیگر از فوائد کلیسا این است که خدا به کلیسا شبانان و رهبران داده است تا مواظب گله باشند و مسئول نگهبانی ، حفاظت، دفاع و مواظبت و توجه از بهبود وضع روحانی آنها می باشند. کتاب مقدس در مورد این شبانان و رهبران چنین می فرماید(عبرانیان 17:13) شیطان از ایمانداران تنها و جدا شده از کلیسا خیلی خوشش می آید که نه در برابر ایمانداران و نه در برابر شبان خود پاسخگو هستند، چون چنین افرادی براحتی در برابر فنون جنگی او بی دفاع و ضعیف خواهند بود.
وقتی بچه ای بدنیا می آید اتوماتیک وار وارد خانواده بشری می شود ولی او همچنین در یک خانواده مشخص نیز می باشد و تغذیه می شود و رشد می کند و از او مواظبت می شود. این از نظر روحانی هم صدق می کند. ما در کلیسای جامع و جهانی مسیح متولد می شویم ولی باید در خانواده ای مشخصی که پدر و مادر و برادر و خواهر دارد نیز عضو باشیم. تفاوت بین شرکت کنند و عضو در کلیسا در تعهد آنها می باشد. شرکت کنندگان تماشاچیان کنار خط هستند در حال اعضای کلیسا در حیات کلیسا درگیر هستند و بازیکنان اصلی هستند. شرکت کنندگان دنبال سودی از کلیسا هستند بدون آنکه مسئولیتی در قبال آن داشته باشند. آنها مثل زوجهایی هستند که بدون تعهد در ازدواج با هم زندگی می کنند.
در کتاب اعمال رسولان می خوانیم که اعضای کلیسا نسبت به کلیسا متعهد بودند و وقف مشارکت کلیسایی بودند(اعمال زندگی مسیحی فقط تسلیم شدن به مسیح نیست بلکه تسلیم شدن به یکدیگر هم هست.
مطلبی که می نویسم از نامه دوم پولس به تیموتائوس باب2 آیه2 است. پولس در این نامه می گوید:آنچه را که در حضور گواهان بسیار از من شنیدی به مردمان امینی بسپار که از عهده آموزش دیگران نیز برآیند.
همه ما ایمانداران در مسیح عیسی به این موضوع ایمان داریم که خداوند ما را فراخواند تا در فیض عیسی مسیح فرزند او باشیم. هنگامی که ما درگیر زندگی روزمره خود بودیم و در جهت تحقق اهدافمان با مشکلات دست و پنجه نرم می کردیم خداوند با قلب ما صحبت کرد و گفت: به دنبال چه چیزی هستی؟
من آفریننده تو هستم، من تو را پاک آفریدم. من تو را آفریدم که من را بشناسی، اما تو گناه کرده و خود را از من جدا کردی ولی من به خاطرگناهان تو جسم پوشیدم و چون تو را دوست دارم بار گناهان تو را به دوش کشیدم و به خاطر گناهان تو من مردم. من نمیخواهم که تومحکوم شوی، من میخواهم به تو زندگی ببخشم. من گناهان تو را میبخشم و به تو زندگی جاودان خواهم بخشید. به من تکیه کن.
و همه ما ایمانداران بعد از شنیدن این نوای زیبا در قلبمان دعوت او را پذیرفتیم و در قلبمان را به روی او باز کردیم و زانو زده و با ایمان به این نوای دل انگیز توبه کردیم و از این موضوع خوشحال شدیم و احساس موفقیت و پیروزی عظیمی وجودمان را دربر گرفت. چون خود را فردی نجات یافته دیدیم، ولی میخواهم بپرسم که این احساس شور و هیجانی که آن روزی که ما در پیشگاه خداوند زانو زده و ایمان آوردیم تا کی همراه ما بود؟ برای پرورش ورشد این احساس چقدر تلاش کردیم؟ برای اینکه دیگران هم از این نجات بهره مند شوند چه کردیم تا آنها هم طعم شیرین آن را بچشند؟ آیا وقتی که عیسی مسیح گفت که من به خاطرتو و به خاطر گناهان تو و به خاطر نجات تو روی صلیب رفتم این موضوع را کاملا درک کردیم؟ آیا با تمام وجود توانستیم لمس کنیم که عیسی مسیح به خاطر نجات ما متحمل چه درد و رنج عظیمی شد، و آیا حاضریم ما هم به خاطر نجات دیگران متحمل این درد و رنج و سختی شویم؟
اگر پاسخ ما به این سوالات آمین است پس باید تلاش کنیم تا در ابتدا شاگردان خوبی برای عیسی مسیح باشیم، شاگردانی غیور، تیزهوش، استوار، ثابت قدم و وفادار. کتابی می خواندم که در آن نویسنده خادم خداوند را اینگونه معرفی می کرد: با اینکه خانمی با جثه ای ریز بود ولی در خداوند غولی بود.
تمامی آرزوهای ما در هر مقطعی برای آن است که در خوشبختی زندگی کنیم. می خواهیم در همه چیز احساس رضایتمندی را کسب کنیم. در هر کاری که انجام می دهیم به دنبال بهترین رضایتمندی هستیم، در تحصیل، درشغل، خانواده، سرگرمی و حتی استراحت به دنبال بهترین رضایتمندی هستیم. اما درمورد اهداف و آرزوهای ایمانی و روحانیمان چطور؟ ما وقتی که قلبمان را به عیسی مسیح می سپاریم خیلی مشتاق هستیم که به نهایت رشد و کمال در ایمانمان برسیم و گرسنگی روحانی عجیبی وجود ما را در بر میگیرد و می خواهیم بهترین ایمان دار در کلیسا باشیم. این خیلی خوب است چون که عیسی مسیح در آئینه کاری که هنرمندانه خلق می کند فقط به دنبال آئینه هست، آئینه ای مرغوب که منعکس کننده جلال خداوند باشد. عیسی مسیح به دنبال شیشه نیست که نور و جلال خداوند را از خودش عبور دهد.
اما وقتی که مدتی از ایمانمان می گذرد عده ای دچار روز مرگی در ایمانمان می شویم. مانند کسی که در یک باشگاه جدید و یا یک شغل جدید وارد شده و روزهای اول پر از انرژی، ایده و شور و هیجان است ولی بعد از مدتی دچار خستگی و کسلی و تنبلی می شود. دیگر با انرژی و آن شور و هیجان اولیه در آنجا حاضر نمی شود و مدام نگاهش به ساعت است که کی وقت می گذرد و از آنجا خارج می شود.
این روزمرگی ممکن است به خاطر عوامل مختلفی ایجاد شود ولی به نظر من مهترین آنها این است که ما هدف و آرزوی روحانی درست و محکمی نداریم چرا که اگر هدف و آرزوی روحانی قوی ای داشته باشیم دیگر متحمل نا امیدی و شکست نخواهیم شد و روزمرگی به سراغ ما نخواهد آمد.
مواقعی هست که در زندگی روحانی ما اتفاقاتی می افتند که ما را کاملا شکه می کنند و می پرسیم خدایا چرا این اتفاق برای من افتاد؟ من که فقط در راه خدمت به کلیسا و رشد ایمانم در تلاش بودم. من که سعی در دزدی از کسی نداشتم که این اتفاق برای من افتاد!؟ این نقطه دقیقا همان جائی است که نبایدنا امید شویم و دست از هدف و آرزوی روحانیمان بکشیم. درست است که لحظه سختی است ولی این لحظه نیامده است که بماند، این لحظه آمده است تا بگذرد و ما را در ایمان و هدفمان قوی سازد.
شاگرد خوب بودن و شبیه خداوند بودن و به پری او رسیدن تصویر شگفت انگیز و مبهم و دور از دسترسی نیست که برای افراد خاصی باشد و فقط عده معدودی از آن بهره مند باشند. بلکه عطائی است که در وجود همه ما وجود دارد. بسیار مهم است که ایمان داشته باشیم که خداوند ما را کاملا شبیه خودش آفرید.
بسیاری از ما در ابتدای ایمانمان اهداف و آرزوهای روحانی بزرگی داریم اما به این اهداف نمی پردازیم زیرا می ترسیم، ترس از شکست و ترس از عدم موفقیت. هنگامی که خداوند موسی را برای نجات قوم اسرائیل فراخواند، موسی گفت: من هیچ وقت سخنران خوبی نبودم، اگر به حرف های من گوش ندهند چه؟
در ابتدای ایمانمان در مورد همه واعظان، معلمان و ایمانداران قوی در اطرافمان تحقیق می کنیم و کلی وقت صرف میکنیم تا آنها را بشناسیم و می خواهیم مانند آنها شویم، ولی وقتی که می خواهیم در این مسیر گام برداریم شیطان با تمام وجود در ما کار می کند و می گوئیم: نه، اون آدم یه چیز دیگست، من نمیتونم مثل اون بشم، اصلا ول کن دنبال دردسر میگردی این همه آدم مگه ما چنتا معلم و واعظ و خادم می خوایم و سریعا هدف روحانیمان را کنار می گذاریم. اما افرادی که هدف روحانی قوی ای دارند و به دنبال هدفشان جسور وشکست ناپذیر هستند در ایمانشان موفق می باشند و افرادی هستند که در ملکوت خداوند حاضر خواهند بود و به زندگی جاودان در حضور خداوند دست خواهند یافت. عیسی مسیح ما را فراخواند تا شاگرد او باشیم و با استفاده از تعالیمش در زندگی روحانی و زمینی خود موفق باشیم.
وقتی که ما هدف و آرزوی روحانی قوی ای داشته باشیم و در ایمان به عیسی مسیح گرم باشیم شاگرد خوبی هم خواهیم بود. عیسی مسیح می خواهد که ما شاگردانی ممتاز و نمونه باشیم و با استفاده از تعالیمش صیاد دل ها گردیم. عیسی مسیح به پطرس در ابتدا لذت صید ماهی را چشاند و بعد او را برای صید دل ها دعوت کرد. عیسی مسیح به ما هم اول لذت ایمان را چشاند و بعد ما را برای شاگردی فرا خواند تا در ملکوت هم با او مشارکت داشته باشیم، پس این مهم بر ما است که در این فرا خوانی استوار و ثابت قدم باشیم.
بسیاری از ما ایمانداران در زندگی ایمانیمان فقط وظیفه خود می دانیم که به کلیسا برویم و درصدی از درآمدمان را به کلیسا کمک کنیم و در دعاهایمان هم بگوئیم خدایا شکرت به خاطر این برکت و آن برکت و خدایا شکرت به خاطر اینکه من را نجات دادی و بعد هم برای تزریق احساساتمان به ملکوت فریاد میزنیم خدایا خیلی دوستت دارم و انتظار داریم که چون یک ایماندار هستیم متحمل هیچ درد و رنج و زحمتی نشویم و خیلی هم ثروتمند باشیم و بعد از پایان دوره زندگی زمینی به وسیله مرگی آرام و ترجیحا در خواب بدون هیچ دردی به ملکوت برویم و فریاد بکشیم اوه هللویاه خداوند ممنونم که من را نجات دادی و الان در ملکوت هستم. ببخشید خداوند من فرماندار کدام قسمت ملکوت هستم؟
یک واعظ آمریکائی در یکی از موعظه هایش زندگی زمینی را به چوب موازنه در ورزش ژیمناستیک تشبیه کرد و ایمانداران را به ورزشکار روی این چوب.(چوب موازنه معمولا از جنس فلز هست که روکشی از جنس چرم یا جیر دارد و مدت زمانی که ورزشکار میتواند روی آن حرکات ورزشی را انجام دهد یک دقیقه و سی ثانیه است و فقط هم توسط بانوان انجام می شود.)
بیائیم تصور کنیم که ما داریم مسابقات المپیک را نگاه می کنیم و ورزشکار می آید روی این چوب و بعد از اینکه روی چوب قرار گرفت آرام دستانش را روی چوب بگذارد و کم کم روی چوب دراز بکشد و بعد آن را محکم بغل کند. بعد از گذشت یک دقیقه و سی ثانیه خیلی آرام از چوب پائین بیاید و بعد وقتی کاملا اطمینان پیدا کرد که پاهایش را روی زمین گذاشته و دیگر روی چوب نیست دستانش را به سمت تماشاگران بالا ببرد و از این که از چوب پایین نیافتاده یا سر نخورده خوشحالی کند. در آن لحظه اتفاقی که می افتد این است که ورزشکار احساس شادی و خرسندی می کند، چون از چوب پائین نیافتاده و پاهایش نلغزیده و امتیاز منفی نگرفته، اتفاق دیگر این که قاضی یا همان داور کاملا شوکه شده و نمی داند در کارت مخصوص امتیاز چه چیزی را باید ثبت کند چون آن ورزشکار کاری نکرده.
وقتی ما هم دو دستی چوب موازنه که همان زندگی ایمانی و روحانی ما است را بچسبیم و بعد از تمام شدن وقتمان پایین بیاییم قاضی به ما نمیگوید آفرین چون تو امنترین و بی شکست ترین زندگی ممکن را زیست کردی ، نه سر خوردی و نه افتادی. این آن زندگی ای نیست که خداوند ما را بدان فرا خوانده.
خداوند ما را فرا خوانده که اول این که در ایمانمان شاگرد ممتازی باشیم و بتوانیم به بالاترین مدارج روحانی دست بیابیم و از شکست خوردن و افتادن نترسیم و بعد بتوانیم بهترین شاگردان را پرورش دهیم.
ممکن است ما شکایت کنیم که فعلا در شرایط خوبی نیستم و فعلا نمی توانم اما این ها همان بهانه های ترس از شکست است. اگر آرزوها و هدف های روحانی بزرگ و قوی ای داشته باشیم قطعا هیچ مشکلی جلودار ما نخواهد بود، اگر در ایمان به عیسی مسیح هر روزه گرم باشیم گوش های ما برای شنیدن زمزمه های شیطان بسته خواهد بود، باید بدانیم که بدترین شرایط که ممکن است ما در آن قرار داشته باشیم برای خیلی ها آرزو است . در کتاب مرد آسمانی که سرگذشت زندگی برادر یون هست می خوانیم که برادر یون برای این که در فضای بسته چین بتواند یک کتاب مقدس را فقط ببیند، نه این که لمس کند یا بخواند مدت سه ماه در روزه و دعا بود. بعد از گذشت سه ماه که خانواده اش فکر می کردند که او دیوانه شده، خداوند به او یک کتاب مقدس داد. این شرایطی بود که برادر یون در آن قرار داشت و در این شرایط خادم غیور خداوند شد.
وقتی با ایمان قوی و محکم برای رسین به اهدافمان به نزد خداوند برویم خداوند بیشتر از آن چیزی که در ذهنمان است به ما عطا خواهد کرد چون که خداوند ما وقتی از او نان بخواهیم سنگ در دستان ما نمی گذارد. فقط کافی است که از خداوند بخواهیم که ما را در این هدف بزرگ روحانی استوار و ثابت قدم کند.
یکی از سوالاتی که اکثرا برای به چالش کشیدن ما ایمانداران در مسیح ممکن است بپرسند این است، که چرا خداوند نجات را فقط مخصوص ما قرار داده، تکلیف افرادی که در جاهای دیگر هستند و این پیام خوش را نشنیده اند چیست؟ این جاست که عزیزان وظیفه خطیر و مهم ما روشن می شود. زیرا که این وظیفه ایمانی ما است که خود را با آن قدرتی که عیسی مسیح به ما می بخشد تقویت نماییم و طبق نامه دوم پولس به تیموتائوس در باب 2 ، آیه 2 ، تعالیمی را که کسب کرده ایم به دیگران بسپاریم، تا آنها هم این تعالیم را به دیگران تعلیم دهند. شاید در قدم اول این کار دشوار به نظر برسد و به خود بگوییم که این کار من نیست و یا ممکن است که دیگران به حرف های من گوش ندهند و یا اشخاص بهتر از من هستند که این کار را انجام دهند، ولی با ایمان راستین به عیسی مسیح و ساختن یک هدف و آرزوی روحانی قوی حتما از عهده اش بر خواهیم آمد. فقط کافی است که در جهت هدفمان اولین قدم را برداریم، چرا که اگر در راهی که عیسی مسیح نور آن است قدم برداریم و از افتادن نترسیم حتما خواهیم رسید و به یقین در این مسیر کاملتر خواهیم شد.
اگر همه چیز را پای صلیب عیسی مسیح بریزیم دیگر هیچ مانعی برای رسیدن به هدفمان وجود ندارد. چرا که کوله باری که ما بر دوش حمل میکنیم مانع ما می شود، کوله باری پر از ترس از عدم موفقیت، خود کم بینی و اسارت هایی مانند ثروت، تفریح و ... بیایید همگی یک دل به این موضوع ایمان بیاوریم که دعوت آفریننده جهان از ما برای پرستشی دورادور با کلماتی تهی و انجام مراسمی مذهبی نیست، بلکه برای ورود به رابطه ای چنان صمیمی و عمیق که بتوانیم قلب یکدیگر را بشناسیم. بیاییم گرسنگی روحانی خود را که در روزهای اول داشتیم حفظ کنیم و در جهت تعلیم دیدن قدم برداریم، با تمامی دل، فکر و جان تعلیمی پویا ببینیم تا خبر خوش خداوند را که سرشار از محبت است به دیگران منتقل کنیم و آن ها را تعلیم داده، تا آن ها هم به دیگران تعلیم دهند. نگذاریم اسارت های دنیایی، ما را از این مهم باز دارد.
بیاییم برای لحظه ای تمام دارایی این دنیا را تصور کنیم، تمام طلا ها، فلزات گران بها، سنگ های گران قیمت، و تمامی اسکناس های دنیا. طبق یک تحقیق، تخمین زده شد که سود ناخالص جهان در سال تقریبا برابر با 36 ترلیون دلار آمریکاست که ثروت عظیمی است. حالا عیسی مسیح به ما میگوید کسی که زندگی خود را با تمام ثروت این جهان عوض کند معامله بدی کرده است. پس بیاییم یک دل اسارت های دنیوی خود را پای صلیب عیسی مسیح بریزیم و در جهت هدف روحانی عظیمی که خداوند ما را برآن داشته استوار و محکم و با ایمانی راسخ قدم برداریم.
مدیون احدی به چیزی مشوید، جزء محبت نمودن به یکدیگر، زیرا کسی که دیگری را محبت نماید شریعت را بجا آورده باشد زیرا که"زنا مکن، قتل مکن، دزدی مکن، شهادت دروغ مده ، طمع مورز" و هر حکمی که دیگر هست همه شامل است در این کلام که "همسایه خود را چون خود محبت نما" محبت به همسایۀ خود بدی نمی کند پس محبت تکمیل شریعت است. رسالۀ رومیان 13 : 8 - 10. عیسای خداوند در زندگی انسانی خود فرمودند: فکر مکنید که، آمده ام تا تورات و نوشته های پیامبران را منسوخ کنم بلکه به "کمال" برسانم ( ترجمۀ شریف). در رسالۀ رومیان ترجمۀ اصلی این عبارت چنین است:" پس محبت تکمیل شریعت است" از آنجا که شریعت خداوند کامل است لذا، متمم یا مکمل برای شریعت قائل شدن، نقض غرض است! یعنی نمی توانیم بگوئیم شریعت کامل داریم ولی محبت مکمل آنست! در ترجمۀ هزارۀ نو عبارت تکمیل شریعت به تحقق شریعت ترجمه شده که به واژۀ اصلی* نزدیک تر است که مترادف بجا آوردن می شود.
رسالۀ رومیان شامل آموزه ها و اوامری در خصوص پاک زیستن مسیحی است که بجا آوردن آنها، خشنودی خداوند را در پی دارد. زمانی باور حیات بخش ما شکفته و به بار می نشیند که مجری احکام خداوند باشیم! در واقع درستی ایمان ما بستگی به زندگی مطیعانه و پایبندی به آن است. پولس رسول در سالۀ "شادی" ما را به مطیع شدن چه بهنگام خوشیها چه دشواریها، فرا می خواند و با تاکید می نویسد: - فرزندان خدا بی ملامت باشید، در میان قومی کج رو و گردنکش که در آن میان، چون نیّرها در جهان می درخشید. ( فیلیپیان 2 : 15 ). و عیسای مسیح در موعظۀ سر کوه فرمودند: - بهمان شکل که شمع بر شمعدان می درخشد و محفل ها را روشن میکند، شما هم بدرخشید! و اما پولس رسول در رومیان تاکید دارد که مدیون کسی به چیزی نشوید یعنی نه در مقابل دولت که نهادی حقوقی است و نه در قبال شخص حقیقی که واحدی از اجتماع است. بهمین ترتیب خداوند فرمودند: - سهم خدارا به خدا و سهم قیصر را به قیصر ادا کنید. ( انجیل متی 22 : 21 ). پرداخت بموقع عوارض و مالیات، دولت را توانمند در گسترش رفاه عمومی می کند که در صورت عدم تحقق این امر ما به عنوان مسیحی وامدار مردم و مسبب فقر و فاقۀ عمومی می شویم. و دوباره خداوند حکم می کند: - زیرا به این سبب باج نیز می دهید، چونکه خدام خدا و مواظب در همین امر هستید، پس حق هر کس را به او ادا کنید: باج را به مستحق باج و جزیه را به مستحق جزیه و ترس را به مستحق ترس و عزت را به مستحق عزت!( رسالۀ رومیان 13 : 4 - 7 ). چکیده و اساس زندگی مسیحی در یک فرآیند عملی و روزانه این است که :
نباید مدیون احدی در چیزی یا کسی باشیم! واین یک اصل در زندگی مسیحی است! اما خداوند یک استثناء قائل می شود، که باید همیشه مدیون و، وامدار باشیم و این دَین یا بدهکاری تعطیلی بر نمی دارد و هیچگاه بطور کامل تادیه نمی شود و تا آخر زندگی ما، بر کرۀ خاکی ادامه دارد. و آن "محبت به یکدیگر است" مدیون احدی به چیزی یا کسی مشوید جزء محبت نمودن به یکدیگر! پولس رسول در ادامه می نویسد: احکامی که به موسی داده شد: از قبیل زنا مکن، دزدی مکن، شهادت دروغ مده، طمع مورز و هر حکم دیگری که هست شامل است در این کلام که: همسایۀ خود را چون خود محبت نما! و اضافه می کند محبت نسبت به همسایۀ خود حلیم و مهربان است، محبت به همسایه حسد نمی ورزد کبر و غرور ندارد و نسبت به همسایۀ خود فیس و افاده نمی کند، و منفعت طلب نیست، خشم نمی گیرد و به همسایۀ خود سوء ظن ندارد، با این توصیف اگر محبت بی قید و شرط و بی تکلف باشد مثل اینست است که مجری تام و تمام شریعت هستیم!
بعضی از ایمانداران عزیز گمان می برند چون فیض آمد پس شریعت تعطیل است، ولی خداوند فرمودند که کار من باطل کردن نیست بلکه به کمال رساندن است تا جائیکه ایشان مجری کامل شریعت بودند و در این خصوص فرمودند: پس هرگاه کسی، حتی، کوچکترین احکام شریعت را بشکند و بدیگران نیز چنین تعلیم دهد، در پادشاهی آسمانی پست ترین فرد محسوب خواهد شد، حال آنکه هر کس شریعت را رعایت کند، و بدیگران نیز چنین تعلیم دهد در پادشاهی آسمانی بزرگ خوانده خواهد شد. ( متی 5 : 19 انجیل شریف)! و پولس رسول می نویسد: با آمدن فیض، شریعت نمی میرد بلکه شریعت مقدس، عادل و روحانی است و من جسمانی، زیرا شریعت عادل و نیکوست و در جسد من هیچ نیکوئی نیست! به عبارت دیگر بوسیلۀ اعمال جسمانی از عهدۀ شریعت روحانی بر نمی آئیم!
منظور این است که طبیعت ضعیف، و گناه آلود جسم ما، قدیمی و نا کار آمد است! مثالی از این دست به جا افتادن موضوع کمک می کند زن و مردی که شرعا و قانونی ازدواج کرده اند، تا در عمل مزدوج نشوند و به مرحلۀ زناشوئی نرسند و در جسم یک نشوند نتیجه ای که ثمر ازدواج است پدید نمی آید حال ثمرۀ ازدواج زن و مرد نتیجۀ محبت ایندو بیکدیگر است! اما کلام خداوند می گوید محبتی که درفطرت و طبیعت انسانی ماست بس فقیر و نا کارآمد است و از عهدۀ بجا آوردن شریعت روحانی بر نمی آید!
یعنی ثمرۀ جسم بسی آشکار و روشن است و آن عبارت است از اعمالی مانند: زنا و انحرافات جسمی و بی عفتی، بت پرستی و جادوگری و احضار روح، دشمنی و بهم زنی و کینه توزی، خشم ، شکایت، انتقام، خودخواهی و در اشتباه دانستن دیگران و حق شمردن خود، حسادت و آدمکشی، مستی و عیاشی و چیز هائی از این قبیل است! بطوریکه اگر به این طبیعت سرکش صد مه ای برسد، چنانچه بتواند، ده برابر صدمه می زند و اگر قادر به جبران نباشیم آتش انتقام برای روز مبادا در دلمان شعله می کشد. و این دل از همه چیزفریبنده تر و مریض تر است کیست که از عهدۀ خواهش های آن بر آید!
"عارف همدانی" ما، راهی ارائه می دهد، او می خواهد از خنجر نیشتری بسازد و بر چشم بزند که دل را آزاد کند. زیرا دیده، پاسبان دل است و هر آنچه دیده بیند دل تمنا می کند! اما کلام خدا برای حل مساله راهکار ساده ای ارائه می دهد! می گوید قصاص نکنید! راه حل، نابینائی و کشتن چراغ دل نیست بلکه حال که فرزند خدائید، دارای خلقتی نو شده اید و از این پس آن طبیعت فرسوده و ناکارآمد و آن محبت فقیرانۀ نفس گردنکش، دردی از شما دوا نخواهد کرد! حال که تولدی نو یافته اید، زندگی در جسم را فراموش کنید، زیرا اکنون آفریدۀ نو و مبارکی شده اید! پس به خواهش جسم رفتار نکنید، بلکه دنباله رو، روح خدا باشید، زیرا خواهش جسم خلاف روح است. و به همان منوال که مشک کهنه تحمل شراب نو را ندارد، کهنه و نو همیشه در تقابل و کشمکش هستند! پس اگر به روح رفتار کنیم جسم را مصلوب می سازیم، با قیام مسیح برمی خیزیم و صاحب خلقتی نو می شویم، و آنگاه که روح مقدس خدا در ما قرار می گیرد، میهمان ما می شود باید فرصت را غنیمت شمرد و از کیسۀ فیض او بی حساب خرج کرد!
از قدیم گفته اند: خرج چو برکیسۀ مهمان بود.......... حاتم طائی شدن آسان بود! اما این روح که"محبت تمام" است، ما را غنی و توانگر می خواهد و هرچه از خزانۀ مهر او برداریم و به نام خود خرج کنیم نه تنها نمی آشوبد بلکه خشنود و راضی است! چون از فقر روحی ما آگاهست! ( مکاشفه 3 : 17). چه، می داند توانگری در روح مقدسش، معجزه می آفریند، بطوریکه اگر کسی به گونۀ ما بنوازد طرف دیگر را می گیریم و برای دشمنان و تعقیب کنندگان خود، دعای خیر می کنیم و مانند آفتاب بر منکر و خداشناس یکنواخت می تابیم و اگر قبایمان را بگیرند ردا را هم دو دستی تقدیم می کنیم! آنگاه که با روح خدا مونس و همخانه شویم نتیجۀ این همزیستی، می شکفد و بثمر می نشیند و ما را به آدم هائی شاد،آرام و خویشندار تبدیل می کند، بطوریکه مهربانی، نیکوئی، تواضع و محبت ما، زبانزد می شود و نور پدر آسمانی در چهرۀ ما تابیدن می گیرد و شمع هر محفل و مجلسی شده و در اجتماعات می درخشیم! در این صورت با دزدی، طمع، دروغ، حسد، و زنا در می افتیم و بخوبی از پس وسوسه ها بر می آئیم و در نتیجه به همسایۀ خود مانند بدن خود محبت می کنیم و در این صورت مجری کامل شریعت روحانی خداوند می شویم.
کلمات دوستی، شفقت، صمیمیت، وفاداری و از خودگذشتگی، همه شامل کلمۀ محبت می باشند. محبت، چیزی است که از ابتدای آفرینش تا به حال مورد توجه بوده و هنوز هم مورد توجه می باشد. محبت منحصر به انسان تنها نیست، بلکه در بین پرندگان و حیوانات نیز به طور قابل توجهی مشاهده می شود.
هنگامی که ماری به آشیانه پرنده ای حمله ور می گردد و می خواهد که جوجه های او را ببلعد. والدین آن جوجه های ناتوان سروصدایی راه می اندازند. به طوری که پرندگان دیگر نیز در درد و رنج آنها شرکت کرده که شاید بتوانند از حمله آن مار جلوگیری کنند وجوجه ها را نجات دهند. عمل پرندگان و سروصدای آنها دلیل بر محبت آنها نسبت به آن پرندگان نوزاد است که دارند به هلاکت می رسند.
و یا اگر گربه ای به جوجه های مرغی حمله نماید، مادر آن جوجه ها هر چند می داند که نمی تواند با چنگ و دندان آن گربه درنده مقاومت نماید، در همان حال به گربه حمله می کند و خود را در خطر می اندازد. با تمام این خطراتی که او را تهدید می کند به خاطر محبت عمیقی که نسبت به جوجه هایش دارد، خود را فراموش و در فکر نجات آنهاست.
محبت نه فقط در بین پرندگان مشاهده می شود، بلکه در بین حیوانات نیز وجود دارد. شبی در برنامه راز بقاء دیدم که دسته ای از گاوهای وحشی با سرعت در حال فرار هستند. یکی از آنها نتوانست همگام با گاوهای دیگر فرار کند. متوجه شدم که وضع حمل کرده است و پهلوی نوزادش ایستاده و در انتظار برخاستن نوزاد می باشد. در همان حال پلنگی به او حمله کرد و می خواست بچه نوزاد او را ببلعد. آن گاو وحشی برای دفاع از نوزادش با آن پلنگ درگیری سختی پیدا کرد. هر وقت که پلنگ به طرف نوزاد می رفت، خشونت آن گاو نسبت به پلنگ افزوده تر می شد و به پلنگ حمله می کرد و بچه نوزادش را حفظ می نمود. سرانجام ببرها دو تا شدند و بر گاو وحشی غلبه کردند و او را کشتند. آن گاو از کثرت محبتی که نسبت به نوزاد خود داشت جان خود را فدای نوزادش نمود. گرچه می دانست که نمی تواند بر پلنگ غالب آید و بچه خود را برهاند، ولی آن گاو ایستاد و با پلنگ جنگید تا محبت خود را ثابت نماید که نوزادش را دوست می دارد.
محبت نه فقط در بین پرندگان و حیوانات دیده می شود، بلکه در بین انسان ها به طریقی عالی تر و زیباتر می توانیم آن را مشاهده کنیم. محبت پرندگان و حیوانات نسبت به بچه هایشان، محبتی طبیعی و ناپایدار می باشد. همین که پرندگان پر درآورده و پرواز کنند و بچه گاوها از شیر بازداشته شوند، دیگر معلوم نیست که آنها نسبت به والدینشان محبتی دارند یا نه، و یا والدینشان نسبت به بچه هایشان محبتی دارند و یا اینکه همدیگر را فراموش کرده اند. اما محبت انسان نسبت به فرزندان خود و فرزندان نسبت به والدین، از نوه و نتیجه و نبیره تا به مرگ ادامه دارد. حتی به دوستان و همسایگان نیز مهر می ورزند و در مواقع درد و رنج با آنها اظهار همدردی می نمایند.
هر چند محبت انسان بیش از محبت پرندگان و حیوانات است، ولی این محبت هم محدود می باشد به خانواده خود و بستگان و دوستان و همسایگان. اما با سایر اقوام و نژادها و مذاهب دیگر چندان محبتی از خود نشان نمی دهند. در مقابل همه اینها، محبتی نسبت به دشمنان و گناهکاران از انسان ها مشاهده نمی شود. بلکه حس نفرت و بدبینی دیده می شود. این نفرت و انزجار از دشمنان و گناهکاران و بیگانگان دلیل محدود بودن محبت انسان است. محبت پرندگان و حیوانات و انسان نمونه بسیار کوچکی است از محبت بسیار عظیم و بی انتهای الهی که بدون تبعیض و به طور نامحدود به دوست و دشمن و به ایماندار به خدا و بی ایمان، به عادل و ظالم رسیده و می رسد. حتی به حشره های ذره بینی هم داده شده و ناخواسته و ندانسته از چشمه سرشار محبت خدا مستفیض می گردند. عیسی مسیح در تعالیم خود، دربارۀ محبت پدر نسبت به انسان چنین می فرماید: که خدا آفتاب عدالت خود را بر عادلان و ظالمان می تاباند و باران رحمت خود را نیز بر بدان و نیکان می باراند.
و نیز می فرماید: من به شما می گویم که دشمنان خود را محبت نمایید و برای لعن کنندگان خود برکت بطلبید و به آنانی که از شما نفرت کنند احسان کنید و هر که به شما فحش دهد و جفا رساند دعای خیر کنید. تا پدر خود را که در آسمان است، فرزندان شوید. با انجام چنین رفتاری نشان خواهید داد که آن محبت عظیم الهی در وجود شما ساکن است. بر طبق تعلیم فوق ما درک می کنیم که خدا محبت است و جز محبت بدی در ذات و صفاتش وجود ندارد.
پولس، رسول عیسی مسیح می فرماید: نزد خدا طرفداری نیست. سیاه، سفید، یهودی و یونانی بت پرست و خداپرست، منکرین حق و حقیقت همگی به وسیله عیسی مسیح نزد خدا یکی می باشند. با این تفاوت آنانی که هدایت یافته و از خطایا و بدی های خویش بازگشت نموده و خود را تسلیم اوامر آن منبع عظیم محبت نمایند، فرزندان خلف خداوند هستند و آنانی که پشت به پدر آسمانی خود نموده و تسلیم خواهش های جسم هستند، فرزندان ناخلف او می باشند. طریق حق و راستی در عیسی مسیح برای ما به ظهور رسیده و به ما نشان داده است که او فرستاده شد تا گوسفندان گم شده را یافته به سوی پدر آسمانی هدایت نماید.
خیلی ها محبت خدا را برای خود می پذیرند، ولی سرکشان و خطاکاران، از محبت الهی محروم می مانند. عیسی مسیح می فرماید: شخص مریض احتیاج به طبیب دارد نه شخص سالم و من نیامده ام تا عادلان را بلکه تا عاصیان را به توبه دعوت نمایم. در کلمات ملکوتی عیسی مسیح و محبتش نسبت به خطاکاران آن، محبت عظیم الهی روشن و نمایان گردیده است. عیسی مسیح برای همین به این جهان آمد تا به مردمی که از خدا وحشت دارند و می ترسند محبت خدا را نشان دهد که آنها به محبت او بپیوندند و ترسی از او نداشته باشند. چونکه محبت به کسی زیان نمی رساند. عیسی مسیح می فرماید: من آمده ام تا گمشده را بجویم و نجات بخشم. عیسی مسیح همه را با آغوش باز خود دعوت کرده می فرماید: بیایید نزد من ای جمیع زحمت کشان و گران باران، من شما را آرامی خواهم بخشید. یوغ مرا بر خورد گیرید و از من تعلیم یابید که در نفوس خود آرامی خواهید یافت. زیرا که حلیم و افتاده دل می باشم. پولس رسول در رساله خود به قرنتیان می فرماید: الحال این سه چیز باقیست. یعنی ایمان و امید و محبت. اما بزرگتر از همه اینها محبت است.
در حقیقت مهمترین موضوع در مسیحیت، محبت است. در انجیل نوشته شده است که محبت را به جا آرید نه در کلام و زبان بلکه در عمل و راستی و نیز آمده است که محبت تکمیل شریعت است. خدا محبت است و هر که محبت دارد، خدا در او ساکن است. خود عیسی مسیح در محبت پیشقدم شده برای آنانی که بر روی صلیب میخ بر دست و پای او می کوبیدند دعا کرده گفت: ای پدر اینها را بیامرز زیرا که نمی دانند چه می کنند.
ما تا زمانی که محبتمان چون محبت پرندگان و حیوان
برچسب:
نویسنده: ماهان کریمیپور